-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 15:23
مولای مهربان غزل های من سلامسمت زلال اشک من، آقای من سلامنامت بلند و اوج نگاهت همیشه سبزآبی ترین بهانه دنیای من سلامقلبی شکسته دارم و شعری شکسته تراما نشسته در تب غوغای من سلامما بی حضور چشم تو این جا غریبه ایمدستی، سری تکان بده، مولای من؛ سلامتقدیم چشمهای تو این شعر نا تمامزیباترین افق به تماشای من...
یادش بخیر
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:02
نمیدونم چرا یاد وبلاگم افتادممن همونم که اینجا می نوشتولی نهاونقدر تغییر کردم که میشه گفت همون نیستماینجا بی مخاطبهو منم دنبال مخاطب نیستمپس می نویسم از دردمی توانی برگرد....
چرا رفتی؟
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 11:16
خسته شدم خدایا فقط تو بمون باهام...تویی که با همه ی گناهام بازم حواست بهم هس هرچند میدونم ازم ناراحتی اما رهام نکن... هیچکی حقیقت رو بهم نمیگه این سهم زیادی نیست...حتی اگه تاوانش سخت باشه خدایا فقط یک بار برای همیشه... +اصلا حقیقت میدونین چیه؟ و لا تسقط من ورقه الا یعلما... خدا اگه میخواست اینطوری ن...